أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

238

تجارب الأمم ( فارسى )

آمدن ابو ساج از رى به واسط ، در ميان راه ، او قبا مىپوشيد ، كمر و شمشير مىبست ، تنها كمبودى كه براى خود از وزيران سلطان پذيرفته آن بود كه هنگام رفتن به خانهء فرمانروا ، سياهپوشان سوار نمىشد . ابن ابو ساج همه را تحمل مىكرد ، تا آنكه هنگام ماندگارى در واسط به انديشهء وزيرى براى سلطان [ در بغداد ] افتاد . چون از * دشمنى نصر پرده‌دار با ابن ابو ساج [ بن ديوداذ ] آگاه شده بود ، با وى به نامه‌نگارى پرداخت و كسى مورد اطمينان نزد وى گسيل داشت و از وى خواست تا از مقتدر بخواهد كه [ نيرمانى ] را به جاى على بن عيسى بگمارد ، و تعهد مىنمود كه از على بن عيسى و برادرش و سليمان بن حسن و ابو زنبور مادرايى و كلوذانى و كارمندانشان ، يك ميليون دينار بيرون آورد و همهء هزينه‌هاى دولت و حقوق اوليا [ 1 ] را بپردازد . او بر ضد فرمانرواى خود [ ابو ساج بن ديوداذ ] به فتنه انگيزى پرداخته نوشت : او آئين خود از من پنهان مىداشت ، تا آنكه چون به واسط رفتيم ، با هم گرم شديم ، برايم آشكار كرد كه او پيروى از مقتدر و عباسيان را بر مردم واجب نمىداند . امام منتظر را همان علوى مىداند كه اكنون در قيروان است ، و ابو طاهر [ قرمطى ] هجرى ، را يار آن امام مىشمرد . براى من روشن است كه او بر آئين قرمطى است و با علوى نزديك و بر اسرار او آگاه مىباشد . او هيچگاه در انديشهء يورش بر هجر نيست . او جنجال نويد جنگ را به راه انداخت ، تا بتواند بدين نام به گرد آورى مال پردازد . در ماه ربيع دوم ، من به او گفتم : ما از اين پس چه پاسخى براى خليفه و وزير داريم ؟ چرا به سوى هجر به راه نمىافتى ؟ چرا خود را آماده نمىكنى ؟ او به من پاسخ داد : چرا شعور * ندارى ؟ كى مىخواهد به هجر برود ؟ من گفتم : پس چرا سلطان را فريب دادى ، نويد جنگ دادى ، تا همهء بخشهاى خاورى را به دست تو داد ؟ او پاسخ داد : من خرابكارى بر ضد خليفه و عباسيان غاصب را ، براى اهل حق واجب و فريضهء

--> [ ( 1 - ) ] M : براى شناخت اوليا ، ن . ك . پانوشت خ 5 : 236 .